تبليغاتX
كوچه
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم...
تو؟ عشق؟ من؟



تو کدوم کتاب شعرم اسمتو نوشته بودم


تو کدوم زمزمه ی عشق آخه از تو خونده بودم


من تو این دنیای عاشق مثل تو گم شده بودم


توی این شلوغ بازار دنبال گمشده بودم


تو همون گمشده بودی که من از تو ما گرفتم


همه ی شعرای خوبم رو من از شما گرفتم


حالا اون گمشده رفته توی اون سیاهی شب


من موندم تنها با قلبی که داره میسوزه از تب


توی این قصه که خوندم ابرومو هی میبردم


توی قطره های اشکم واسه چشمای تو مردم



+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:30  توسط رهگذر | 

 

مادر بزرگ يك بت هندوي قديميست

 

و خدا هر روز كنار ستون هاي مخروبه ب معبر

 

من آنقدر كف بيني مي كنند

 

كه كسي از پله هاي بت خانه ام بالا نمي رود

 

همان كولي خانه به دوش را مي گويم

 

كه هر جا خوشش بياد

 

خانه مي كند

 

و از بس سفر كرده تمام زبان هاي دنيا را مي داند

 

تنها

 

سه ، سال از مادر بزرگ ،بزرگ ، بزرگتر است.

 

آخر مادربزرگ را هزار و سيصد و سه ساخته اند

 

هر چند گنجشك ها چشم هايش را برده اند

 

و تمام باد ها در گوش هايش بچه كرده اند

 

موريانه ها خاموش شوند مادر بزرگ تمام مي شود

 

و آنوقت

 

تمام كتاب هاي جهان از دوري معشوقشان دق

 

مي كنند.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 20:10  توسط رهگذر | 
احساس

زنهار،

پيراهن بلند بپوش

تا باغ هاي ياس نسوزند

در هرم آفتاب...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 17:42  توسط رهگذر | 

 

نگاه بكن به من خيلي شكستم

 

در اميد و از سوي تو بستم

 

تو كه واسم بودي مثل فرشته

 

حالا ببين تو قلبت چي نوشته

 

خيال مي كردم اشكامو مي بيني

 

به پاي عهد و پيمونت مي شيني

 

خيال مي كردم عشقت موندگاره

 

ولي حالا دلت فكر فراره

 

اگه من واسه ي تو خيلي عزيزم

 

‌‌چرا مي ذاري انقدر اشك بريزم

 

چرا مي گي همين تقديرمون بود

 

چرا نمي گي قلبت پيش اون بود

 

مگه من واسه ي تو چي كم گذاشتم

 

خودت گفتي: كنار تو غم نداشتم

 

شايد تو دست اون حس غريبي بود

 

جداييمون برام خيلي عجيب بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:7  توسط رهگذر | 

نيامده

 

خاك شود اين دل اگر

 

دروغ بگويد

 

به حرمت همان نيامده از راه

 

به حرمت همان نديده به صبح

 

به حرمت تمام

 

تمام كوچه غمگين

 

خراب باد تمام كوچه هاي بريده

 

تمام جاده ، همين بود

 

دلم بريد

 

نگاهم تمام شده...

 

خاك شود اين دل اگر

 

دروغ بگويد...

 

                               

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 20:54  توسط رهگذر | 

كي مي رسم؟

 

گفتي: چگونه مي گذرد ماه و سال تو؟

 

چون روز روشن است جواب سئوال تو:

 

من نيز از عبور خزان زخم ديده ام

 

من هم شكسته بال و پرم، مثل بال تو

 

بايد بشوييم اين همه زخم كبود را

 

در بارش  صميمي شعر  زلال تو

 

گفتي برايم از شب و غربت غزل بخوان

 

غمگين ترين ترانه شبهام مال تو

 

دلگيرم از كدورت اين ميله هاي سرد

 

كي رسم به بي آبي چشم زلال تو؟

 

              

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 21:15  توسط رهگذر | 

نا خدا ! رو سپيدمان كردي...

 

غرق سجاده ام كه بگردي با دعايي كه بي اثر باشد

 

آب هاي خليج آرام است مثل درياچه خزر شده است

 

نا خدا ! رو سپيدمان كرديگرچه داغ شهيد دشوار است

 

مادر از دوري تو دق كرده ، پدر آماده ي سفر شده است

 

ماهي تشنه آب مي خواهد تو از اين آبگير دلگيري

 

دلت از رودها به دريا رفت دل  تنگ تو دربه در شده است

 

هيچ كس از اهالي ساحل دل به دريا نمي زند ديگر

 

حرف هاي تو را نمي شنود گوش مردم چقدر كر شده است

 

در كجاي خليج گم شده اي؟ خبر خانه را نمي گيري

 

پسرت رفته است سربازي دخترت هم زرگ شده است

 

به پدر افتخار خواهد كرد گرچه دلتنگ مي شود گاهي

 

بندر آبي دو چشمانش تازگي ها عجيب ، تر شده است

 

كاش روز آخري مادر آب پاشيده بود پشت سرش

 

كاش يك هفته ديرتر مي رفت كاش مي ديد كه پدر شده است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:51  توسط رهگذر | 
چون خدا تنهايم، نه از او تنها تر.خدا در تنهايي خود تنهاست و من در

 ازدحام آدميان...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 21:39  توسط رهگذر | 
سلام

خوبيد؟

مراسم برگزار شد....به خوبي و خوشي..........

جاي همتون خالي....

همه بودن....بچه هاي منابع طبيعي هم اومده بودن...

مجري آقاي محمد درزي بود و مسئوليت اين برنامه با خانم مرضيه

 قدمعلي صوفي و معصومه جعفري بود...

كارها به خوبي انجام شد.البته طبق معمول چند نفر خاص شيطنت كردند...ولي خوب بود...

ان شائ الله دفعه بعدي شما هم باشيد...تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 11:8  توسط رهگذر | 
كوچه هميشه براي تو يادگار مي ماند...............

هميشه منتظر عاشقان بيدار...........

بيا با هم در اين جا حرف بزنيم..............

شروع كن به نام عشق.............

يا علي..............

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 13:54  توسط رهگذر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
انجمن شعر و ادب كوچه در اسفند سال 84 افتتاح شد...اين انجمن هر هفته در روزهاي دوشنيه ساعت 11:30 تا 1 ، در ساختمان يك،در كلاس 205 تشكيل مي شود...اين انجمن زير نظر هلال احمر دانشگاه آزاد اسلامي واحد گرگان برگزار مي شود...

پیوندهای روزانه
جواد گنجعلي( چهارم شخص مفرد)
بهار اندام ( علي رضا بديع)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
گيلاس آبي من
آبي ترين آسمان
زنگ تفريح
چشمهاي باراني
مرغ دريايي ( پرنده)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM